سپاسگزاری صبحگاهی

قبول دارم که بیدار شدن صبح برای این جسم آرمیده در رختخواب خوش‌آیند نیست.
و گاهی جسم افراد سحرخیز به حال اجسامِ آرمیده در رختخوابِ صبح‌گاهی غبطه می‌خورند.

اما خبر خوب اینکه؛

عمر آن غبطه خوردن کوتاه است.

کوتاه به اندازه‌ی ساختن یک وضو با مشتی آب خنک.
کوتاه به اندازه‌ی مسواک زدن.
کوتاه به اندازه‌ی کِش دادن بدن خود در رختخواب.
کوتاه به اندازه‌ی بلند شدن از رختخواب.
کوتاه به اندازه‌ی خمیازه‌ای.

و حتی کوتاه‌تر؛

کوتاه به اندازه‌ی باز کردن پلک چشم.

بــــــاور منجر به سپاسگزاری صبحگاهی

چشمی که منتظر تماشای بهترین روز زندگی است.
چشمی که به باور و اراده‌ی خود برای ساختن روزی خوب (بهتر از روزهای قبل) ایمان دارد.

و این چشم شاهد تعالی است.
آری این چشم، چشم سپاسگزار است.

سپاسگزاری صبحگاهی امروزم

از امروز صبح بهترین روز زندگی‌ام را دارم.
روزی که اول آن با سحرخیزی شروع شده است.
روزی که به عزیزترین بنده‌های خدای مهربان عرض ادب کرده‌ام.

روزی که آغاز آن با نور گفتگو با الله مهربان روشن شده است، قبل از آنکه آفتاب عالم‌تاب خودنمایی کند.
روزی که آغازش با لطف بیکران الهی بوده است.
صبحی که منظر چشمانم تبسم همسر عزیز و مهربانم بوده است.
صبحی که گفتگوی دوستت دارم را با دختر فوق‌العاده‌ام لذت برده‌ایم.
صبحی که آراسته به بوسه‌ی عزیزانم بوده است.

روزی که صبح آن را با حس پرواز آغاز کرده‌ام.
با همان قطاری که می‌خواستم سفر کوتاه روزانه‎ام به محل کار را آغاز کرده‌ام.
قطار بعدی را نیز در زمان دلخواهم سوار شده‌ام.
و در کمتر از 2 دقیقه صندلی برای نشستن نصیبم شد.
روزی که با خواندن آیاتی از کتاب آسمانی خود را بیش از پیش متصل به منبع لایتناهی قدرت و نعمت حس کردم.

وه که چه لذتی نصیتم می‌شود زمانی که خود را مخاطب بلاواسطه‌ی خدای مهربان درمی‌یابم.

با بشارت‌هایش به خود می‌بالم.

از انذارهایش از درون به خود می‌لرزم.

چه بدبخت است بنده‌ای که خود را از بشارت‌های الله مهربان محروم می‌سازد.

و مخاطب عذاب خداوند می‌شود.

موقع خروج از ایستگاهِ مقصد، نسیم شعف‌انگیزی را روی پوست صورتم احساس کردم.
مسافت کوتاه پیاده‌روی از ایستگاه تا محل سوار شدن به تاکسی را با حس پرواز طی نمودم.
در کمتر از یک دقیقه خودرویی برای سوار نمودن من توقف کرد.
راننده‌ای خوش برخورد همسفر کوتاه مدتم شد.
موقع پیاده شدن، برای هم بهترین روز را آرزو کردیم.
وای که چقدر لذت بخش است.

سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم ای الله مهربان

مسیر کوتاه از سر خیابان تا دفتر کار را طی می‌کردم که با سلام گرم یکی از همکارانم روی خود را به سمت ایشان برگرداندم.
در اوج احساسِ لذت و خوشبختی بودم.
ایشان با رویی گشاده و متبسم، برایم بهترین روز را آرزو می‌کرد.
و من نیز در پاسخ آرزویِ متقابل لبخند آمیزی را تقدیمش می‌کنم.

خود را در اوج می‌دیدم.

چه لذتی بالاتر از اینکه منظر چشمان سپاسگزارت ، چهره‌های متبسم بنده‌های خوب خدای مهربان باشد.

لبخند سپاسگزارترین حالت چهره‌ی انسان

و چه غافلانه محرومند چهره‌های درهم و آشفته که ناخواسته مناظر عبوس را برای خود جذب می‌کنند.

وارد محوطه‌ی محل کار شدم.

دو نفر دیگر از همکارانم را دیدم.
سلام و صبح بخیر ؛ آراسته به تبسم دلنشین و رضایت‌بخش.

برکت بود که در مسیرم نمایان می‌شد.

آری سپاسگزاری موجب برکت است.

الحمدلله رب العالمین

که سپاسگزاری را معجزه‌ای برای بندگان خویش قرار داده است.

تا بتوانند خود را در مدار برکت، فراوانی و سعادت قرار دهند.

سپاسگزاری؛ آیین جاری زندگی شگفت‌انگیزتان
ابراهیم شاهی
بیست و نهم مهر ماه یک هزار و سیصد و نود و هفت

8 نظر برای «سپاسگزاری صبحگاهی»

    • sepasgozari می‌گوید:

      سلام و درود بر شما دوست عزیزم آقا مقداد بزرگوار
      از حضورتان در جمع سپاسگزاری صمیمانه سپاسگزارم.
      همین الان مقاله « چگونه بر وسوسه‌ی شوآف غلبه کنیم؟» آقای یاور مشیرفر را مطالعه کردم و وقتی عنوان «استاد» را دیدم در متن شما دوست گرانقدرم؛ نهیبی ، تلنگری یا هرچه که بشود نام نهاد به خود زدم و با هشیاری تمام به این مهم رسیدم که من استاد نیستم.
      دوست دارم بنده‌ای سپاسگزار باشم و از لذت سپاسگزاری آنقدر بگویم که دیگران نیز در این لذت با من شریک شوند.

      سپاسگزاری آیین جاری زندگی زیبایتان

    • sepasgozari می‌گوید:

      سلاو و درود بر علی آقای عزیز
      صمیمانه سپاسگزارم از محبت و همراهی فعال شما دوست عزیز و بزرگوارم.

    • sepasgozari می‌گوید:

      سلام و درود بر جناب مشایخی عزیز
      ضمن سپاس صمیمانه از حضورتان در محفل سپاسگزاری؛ سعادت، سلامتی و شادکامی برایتان آرزومندم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *